عاشورای 1388

امشب عاشوراست و ما آنرا را در حافظه تاریخیمان ثبت خواهیم کرد. معلوم شد که استفاده آقایان از مقوله مذهب و دم تیر دادن جوانان رشید این مرز و بوم طی سالهای جنگ و بعد داغ نگه داشتن تنور بسیج و غیره فقط و فقط بدلیل منتفع شدن از حواشی آن بوده است! لااقل 30 سال است که چنین عاشورایی را به یاد ندارم. ترس از شنیدن مرده باد و زنده بادها باعث شده که آنچه میگویند "اسلام را زنده نگه داشته است" را نادیده بگیرند، نه صدای دهل و سنجی می‌آید و نه نوحه‌ای خوانده می‌شود و شام غریبان و باقی مراسم بی‌رونق‌تر از همیشه است ولی به جای آن صدای اعتراض در قالب بانگ های الله اکبر ساعت 22 شنیده می‌شود ...

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
تگ ها :


آیت ا... منتظری

سالهایی نه چندان دور که در کتابخانه‌های محدود شهر، دربدر دنبال آثار فاخر ادبیات معاصر ایران بودم چشمم به نام غریب نویسنده‌ای خورد که آثارش هم مثل نامش عجیب بودند.

"منیرو روانی پور" را من با رمانهای "اهل غرق" و "کنیزو" شناختم و از همان سالها شیفته سبک گرم جنوبی‌اش بوده‌ام هر چند مدتهاست که فرصت مطالعه آثار جدیدترش را به جز آنچه گاهگاه در وبلاگش خوانده‌ام، نیافته‌ام . میخواستم چند خطی را به یاد آیت ا... منتظری بنویسم که دیدم هیچ نوشته‌ای گویاتر از یادداشت منیرو نیست:

 "منتظری درخت سبز وکهنسال سرزمین ما

زنان نجف آباد امروز فریاد می زدند؛ منتظری آزادیت مبارک .حالا دیگر تظاهرات فقط تظاهرات خیابانی نیست؛ همه چیز در مغز مردم جریان دارد حتی اگر به خیابان نیایند و حکومت آنها را خانه نشین کند که حتما نمی تواند. این مرد باعث شده بود که بارها به باورهای خودم شک کنم .همین اواخر می خواستم برایش نامه ای بنویسم و بگویم که این چه دینی است که یکی قرآنش را می خواند و منتظری می شوذ و لاهوتی و و باقی می شوند کسانی که شما و ما دیده ایم؟

 ننوشتم. جواب داده ام به خودم که هر داستان و رمانی هم مفسران خاص خودش را دارد گاهی به اندازه تمام خوانندگانی که آن را می خوانند اما رمان چندان قدرت به کسی نمی دهد که ادم کشی پیشه کند سئوال من بامن هست حتی اگر منتظری بامرگش که درمحرم است و هفتش که همزمان می شود با تاسوعا و عاشورا به من جوابش را داده باشد این سالها دستان به خون نیالوده درمیان زمام داران ما کم بود بسیار کم ویکی از دستان پاکیزه که می شود در ذهن آن راگرفت و صمیمانه فشرد دستان ایت اله منتظری بود.این مرد می تواند نشانه خدایی باشد که من ازبعدا انقلاب به هستی اش بارها شک کرده ام .ذهن داستان نویس من نمی تواند این نکات را درکنار هم قرار ندهد و یک داستان جادویی از آن نسازد .مردمی که تقاضای راهپیمایی کرده اند ؛ دولتی که جواب نمی دهد و کارش فقط بلاهت و جباریت است و آیت الهی که با مرگش همزمان با تاسوعا و عاشورای حسینی برای مردم کتک خورده مجوز صادر میکند.آری برخی بامرگ خود درسرزمین ما ریشه می کنند تا ابد الاباد و کسانی با مرگشان به خیل مردمان آزادی نفس کشیدن می دهند حالا همین لحظه با همه احوالی که دارم می توانم بگویم که او نشانه خدابود خدایی که می تواند وجود داشته باشد با او و می تواند نابود شود با خیل ادمهای شکمباره وشیادی که دوربر چاهای نفت می پلکند
او درخت سبز و کنهسال سرزمین ماست که می توانیم حتما زیر سایه اش بنشیم و لحظه ای با آرامش فکر کنیم که کسی هست کسی که به داد ما برسد"

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸
تگ ها :


درباره الی

یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه!

همین جمله برای دیدن فیلم کافی بود...

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸
تگ ها : درباره الی


فرامرز پایور هم رفت!

پدر سنتور ایران هم در گذشت تا قطار مردگان خطه هنر این آب و خاک نفرین شده در این سال نحس تکمیل شود. خالق قطعه زیبای "رهگذر" چندین سال بود که عزلت نشین و خاموش با بیماری‌اش دست و پنجه نرم می‌کرد و عاقبت راهی شد. روح لطیفش قرین آرامش باد.

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :


داستانک

خبر کوتاه بود اما اونقدر گویا بود که مث یه پتک تو سرش خراب بشه. شاید بهترین آدمی بود که می‌دونست توی اون شرایط از دست دادن کسی که همه چیزت باشه و پدرت هم باشه چقدر آدمو نابود می‌کنه. یه شمع یادگاری از همونایی که شبهای زیادی رو باهم توی نورش شعر خونده بودن رو پیشخون شومینه روشن کرد و توی دلش طلب آرامش کرد اونقدر که شمع به اون بزرگی آب بشه و نور بی‌حیای صبح از لای پرده‌ها خودشو جا کنه ...

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
تگ ها :