پایان

به هر حال هر آغازی را پایانی شاید، گرچه 5 سال نوشتن مداوم دل کندن از این خانه سخت تر می کند اما چه میشود کرد؟  یادتان باشد، شاید همین همسایه جدید وبلاگستان پشتی که اتفاقا قلم آشنایی هم دارد و تازه به این محله اسباب کشی کرده من باشم! از همه عیان و نهان ها که این سالها آمدند و رفتند و بافته هایم را وقعی نهادند، سپاسگزارم. به امید روزهایی بهتر و درخشان تر.

کورش مقدم

/ 6 نظر / 35 بازدید
آرایه

د نکنید این کارهارو.... چقدر بیرحمید به خدا که با خنجر می افتین به جون نوشته های پنج ساله تون....

شیفته

ا چرا؟

فرشته

د د د د کورش چیکار کردی پسر... ووسه چی اخه؟ توام رفتی مارو تنها گذاشتی [ناراحت] نکن همچین جونه فری... من دلم خوش بود به اون گه گاه اومدنات. حالا......... چی بگم... امیدوارم باز برگردی... دلم تنگ میشه ووست دوسته قدیمی... همیشه موفق باشی اقا.

الیزا

آخی ! چقدر دلم گرفت! یاد روزی افتادم که خودم رفتم تا جای دیگه ای بنویسم. به هر حال بعضی وقتا لازمه و همیشه آدم خودشه که باید بدونه بهترین کار رو داره می کنه! شاد باشی در جستجوی زمان از دست رفته[گل]

فرشته

سلام کورش... حالت خوبه... چه جالب پس توام ازین مرداد خاطره داری... 2 سال پیش خاطرات قشنگی برام موند... اما الان فقط..... Peeeeeeeeeeh... خیال نداری شروع کنی پسر!... دلت تنگ نیس؟

مریم

سلام دوست سابقا همنام! هر کدوم از وبلاگ های قدیمی که سر زدم با نوشته ای به مضمون نوشته ی شما برخوردم! فکر می کنم این فیسبوک و تویتر و اینجور چیزا دیگه وقتی و حالی برای وبلاگ نویسای قدیمی نذاشته! به هر حال خوش باشی و خداحافظ